خرید بک لینک
دلِ او سخت گرفته ست ، به دادَش برسیدمیکشد فریاد های بی صدا ، خوابش کنیدمینشیند پشتِ غم ، رَج میزند احساس راباز زخمی میشود انگشت ها ، مرهم دهیدبغض لانه کرده اش در کوچه های بی کسیمثلِ گلدان اقاقی ها ، شکست ، آبَش دهیدزخمِ انگشتانِ باریکش بسی ناچیز و کمدر قبالِ دردِ مملو از جفا ، یارَش دهیدیک زنِ خسته ی رنجور ، که حالا مرد استشده است سرخلبش،از دود ، سیگارش دهیددست در دستِ همین گل های باز و بسته شوشمعدانی های او دق میکنند ، گلدان دهید+ خداونداع ! O_oاین من گفدم ؟ دمت گرم =)))) +عنوآن ^_^ برچسبها: شعرِدل

برچسب: نویسنده: حامد کوشکی تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 2:00

دلم یکی رو میخوادکه وقتی از میپرسه "خوبی؟"نگم مــرسی...بتــونم برم تــو بغلش و بزنم زیــر گریه....بتــونم بگمنــــه....یکــی که هی نگه"گــریه نکن"فقط محکم بغلــم کنهو هر چند ثانیه یه بار پیشونیمو ببــوسه....هی نگه"آروم باش"بگــه بلند تر گریــه کن.....بگه داد بزن....بعد کــه حسابی خالی شدی....دراز بکشی و سرت رو بزاری رو پاهاش....شروع کنــه شوخــی کردن و هی بخندونتت....اصلا هم نپرسه "چته؟" یا "چرا گریه میکــردی؟"انقــدر صبر کنهتا خــودت شروع کنی به گفتن....انقد بگـــی و بگــی و بگـــی....نه خسته بشهنه غــر بزنهنه راه حل برات پیدا کنــه...فقطحتی دروغکـی هم شدهبگه درکت میکنم....درست میشــه....یعنـــیباهم درستش می کنیـــم....! + ♡ + حرف زدنم نمیاد ، امروز خیلی "جمعه" بود دیگه :((( برچسبها: پُرِحرف

برچسب: نویسنده: حامد کوشکی تاريخ: سه شنبه 19 دی 1396 ساعت: 15:11

میگه هم ریزه میزه ای =)))

هم بانمکی =/

هم بیبی فیسی :/

هم تو دل برو -_-

+شما بودین بال در نمیاوردین ؟

+خدایاع ! بازم از این روزا لدفن ^_-

برچسب: نویسنده: حامد کوشکی تاريخ: سه شنبه 19 دی 1396 ساعت: 15:11

از همون چشم غره هات که کلی فحش توشه و قربون صدقه رفتنات برای رسیدن به هدفت ...ازهمون غرغرای زیرلبی و نگاهای یواشکیت و چشمای قشنگت ...از همون موقع که یاد دادی بهم زندگی کردنو ، خیلی بیشتر دوسِت داشتم ...از همون وقتا که فهمیدم یه بزرگتری هست تا بتونم بهش تکیه کنم ، یه خواهرِ سه سال بزرگتر از خودم که شبیهشم =)که حتی اکثرا میگن دوقلوییم ^_^هیچ وقت ، حتی اصلا فکرشو نمیکردم که شمعای هیجده سالگیتو فوت کنی :)بزرگتر که میشی ، خانوم بودنت بیشتر بهم ثابت میشه ...خوب بمون آجی ♡ چهل و نُه دقیقهی دیگه ^^ ۲۶ / ۹ / ۹۶ که بمونه به یادگار :) +حنا از وبلاگم متنفره ، حتی حاضر نیس واردش بشه :/+کاش هیچ وقت هیجده ساله نمیشدی ! یه کمی زوده برات :( برچسبها: تولدتمبارک♡

برچسب: نویسنده: حامد کوشکی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 3:09

ما داریم تاوانِ اشتباهای چن تا آدم بزرگو پس میدیم ، خودِ من :) دنیا از همون اولشم جای مزخرفی بود برای زندگی ، فقط نمیفهمیدیم ^^ + وبلاگِ من و آدمای توش آرومم میکنه ، من زیادی ناراحت نیستم و میدونم ناراحتی جزوی از زندگیمه ، نه دوست پسرِ نداشتم ولم کرده و نه ناراحتیام به خاطرِ همیچین چیزای نابودیه ^^ ولی شماهایی که میاین و میگین چسناله نذار و از این جور حرفا و حتی آدرس نمیذارین که سوءِ تفاهمتونو برطرف کنم حالا به هر طریقی ، خعلی تباهین ، خعلی :) فک کنم از اونایین که دوسپسرتون که حتی شناسنامش عکس دار نیس :)))) ولتون کرده و ادای آدمای قوی رو در میارین و دستتونو تیغ میزنید و دورش باند میبندین ، نه برای اینکه جلو خونی که اصلا نمیاد رو بگیره ها ، نه برای خودنمایی ، همین ^^ × تباه نباشیم و نباشید ، معرسی عَح +امشب از اون شباس که خعلی فشار وارد میکنه -_- +از قالب قبلیم خوشم نیمد :/

برچسب: نویسنده: حامد کوشکی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 3:09

بخشی از کتاب بابالنگ دراز اثر "جین وبستر" جودی عزیزم!... ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم.و به آنها وابسته می شویم و هر چه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود.پس هرکسی را که بیشتر دوست داریم و میخواهیم بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم. دوستدارتو: بابالنگ دراز + خاطره خوش |نیازمندیها | - مامان ! زندگی خیلی قشنگ شده =) + چیشد که به این نتیجه رسیدی ؟ - امروز حواسم نبود ، داشت نگام میکرد ^_^

برچسب: نویسنده: حامد کوشکی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 3:09

لعنت به شب های چروکیدهلعنت به آدم های خشکیدهلعنت به این غم های لاکردارلعنت به اشکای پر از اقرارلعنت به دستای گره خوردهلعنت به چشمای پر از عقدهلعنت به باران های بی مقصدلعنت به عشقای پر از حسرتلعنت به تو ، لعنت به او ، لعنتلعنت به هر چه هست در خلوتلعنت به این شب های بی خوابیلعنت به این ذهنای تو خالیلعنت به لبخندای بی احساسلعنت به من ، لعنت به هر نسناسای هر چه لعنت هست در دنیابر لعنتی ترین حوالی هاشهابِ مظفری •| لعنتی ترین حوالی |•برچسبها: بیخوابی

برچسب: نویسنده: حامد کوشکی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 3:09

یه دیالوگ تو فیلم سوپراستار بود دختره به شهاب حسینی میگفت:
"ببین من برم ,هم تو تنها میشی هم من، پس نذار برم " :)♡

+مگه داشتیم بهتر از امروز ؟

شُکرِت خدا ♡

برچسب: نویسنده: حامد کوشکی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 3:09

سرما خوردگی وسطِ امتحانا و فینُ فین کردنمون در حینِ جواب دادنِ سوالا کم بود ، که خداوندِ متعال که قربونش بشم بهمون هدیه داد ^^♡

+شکرت خدا +_+

* دو تا عم جوش زدم تازه -_-

برچسب: نویسنده: حامد کوشکی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 3:09

اینقد که امسال ضدِ حال بود ، هیتلر تو جنگِش به لهستان فشار وارد نکرده بود -_-

بهار و تابستونمون خوب بودنا ،وظیفشونو انجام دادن

•| دارم فتوا صادر میکنم :/ |•

ولی بیخود نبود همایونشجریان میگفت

پاییز اومده پیِ نامردی ...

زمستونمونم که داره با شورشِ یه عده اصلاح طلب و اصولگرا سپری میشه :))))

بشینید سرِ جاتون ، آرامش تهیه کنید برامون ~_~

+معرسی عح :/

برچسب: نویسنده: حامد کوشکی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 3:09

هاهاع :/

ریاضی ، بمیر ^^

مرسی عح

+ حوصلم سر رفده دیگع :(

تا به کی حل کردنِ ریاضی ؟

خدایاع ! >_<

انصافت کجا رفده ؟ ))):

برچسب: نویسنده: حامد کوشکی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 3:09

آهنگِ وب ^^

خیلی دوسش میدارم :)))

زندگی قشنگ شده ها ، از حق نگذریم ~_~

شُکر ♡

برچسب: نویسنده: حامد کوشکی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 3:09

صفحه بندی